فرشته های خانه ما ویانا و لیانا و هیرمان

دو روز مانده به پایان چهار ماهگی

لیانا جونم بردیم دکتر به خاطر گوش درد و آب دهان و بی قراری گفت علایم دندان درآوردن قربونش برم الان گردن میتواند صاف نگه دارد و از بالاش کمی بیاورد بالا و خیلی دوست دارد با کمک بنشیند. دو دیروز دیگه واکسن داره مامان وحیده نگران به خاطر دختر قشنگش 
6 آبان 1399

دخترم اصلا توی گهواره اش نخوابید

برای لیانا گهواره خارجی خریدیم خیلی خوشگل و چند کاره بود اصلا یک بار نخوابید همین که می گذاشتم داخل گهواره گریه میکرد الان دو روز گهواره بچگی آبجی از انباری آوردم از این گهواره مدل میلاد با این که کهنه شده‌ ولی خیلی دوست داره و اصلا بیرون نمیاد واقعا چرا 🤣🤣 حالا گذاشتم برای فروش سایت دیوار و شیپور  ...
2 آبان 1399

۲۷ مهر دوباره خدا لیانا را به من داد

نفس مامان گذاشته بودم وسط تخت پوشکش باز بود داشت بازی میکرد مامان وحیده باآبجی داشتند پایین تخت درس کار میکردند یکدفعه لیانا قل خورد و پرت شد پایین تخت من نمیدانم چطوری خودش به سمت پایین تخت کشیده بود یک بار نگاه کردم داشت بازی میکرد و پا میزد وای خدا چه لحظه بدی بود فقط داد میزدم و امام رضا صدا میکردم بچه ام خیلی گریه کرد خداروشکر نه خونریزی داشت نه استفراغ کرد دیگه باید خیلی مراقب باشم شیطون خانم شده جیگر مامان قربون بروم شب من صدا کرد ما گریه میکرد و میگفت ما خدا یا شکر 
28 مهر 1399