فرشته های خانه ما ویانا و لیانا و هیرمان

آیا میشود خانه تکانی کرد

اولین سالی که با عشقم خانه تکانی میکنم از فضولی نمی دانست چکار کنم آخر از پشت خورد به زمین و اولین روز خانه تکانی کنسل شد آخر خانه تکانی لیانا را گذاشتم روی جاروبرقی بازی کرد و آمد روی پای مامان وحیده خوابید فقط دو تا کشو مرتب شد به همین راحتی کار خانه تکانی تمام شد😁😁بابا سعید گفت امسال خانه تکانی برای چی همه جا تمیز 😁😁مردها چقدر ریلکس و راحت 😁😁کاش خانم ها مثل مردها بی خیال بودند این داستان اولین خانه تکانی با لی لی جوووونم ...
4 اسفند 1399

خفه شدن لیانا😭😭

شب موقع آمدن بابارسعید بود بچه دادم به بابا رفتم شام حاضر کنم بابا سعید حواسش به تلویزیون بود آبجی ویانا از روی میز سیب با پوست داده بود به لیانا خفه شد و نفس رفت و قرمز شد و گریه بابا  ۲۰ دقیقه زد پشتش دیگه جون نمانده بود بعدش با آب دهان و سیب از گلو زد بیرون صورتش شد مثل کچ سفید خدایا شکر دوباره دخترم به من دادی
19 بهمن 1399